هيچوقت به چشمات راز دلت رو نگو چون
راز نگه نمي دارد و گريه مي كند
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 11:6 توسط کاوه
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 11:4 توسط کاوه
|
چنين گفت زرتشت:....عاشق عاشقي باش
و دوست داشتن را دوست بدار ،
از تنفر متنفر باش ،
به مهرباني مهر بورز با آشتي آشتي کن
و از جدايي جدا باش
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 11:2 توسط کاوه
|
به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد
عجب از محبت من كه در او اثر ندارد
غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 11:1 توسط کاوه
|
روبروی من و چشمات انتظار یه چراغه
زیر سقفی که نجیبه فرصت بوسه چه داغه
آینه های مهربونی تو به تو تا بی نهایت
شونه هامون جای قصه سرامون گرم رفاقت
روبروی من و چشمات اتفاقی پا به ماهه
چشمای تو سهم عشقه چشمایی که سرپناهه
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 10:55 توسط کاوه
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 12:24 توسط کاوه
|
بــــاران بهانه است...
آسمان راهوس بوسه زدن
بر خاك است
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 12:22 توسط کاوه
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 12:20 توسط کاوه
|
لحظات شادي خدا را ستايش کن
لحظات سختي خداراجستجو کن
لحظات آرامش خدارا مناجات کن
لحظات درداور به خدااعتماد کن و
درتمام لحظات خداوند را شکر کن
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 12:18 توسط کاوه
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 12:12 توسط کاوه
|
با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم
افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند
طلا را بوسیله اتش....
زن را به وسیله طلا ........
و مرد را به وسیله زن امتحان کنید.
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 11:54 توسط کاوه
|
هر که ما را یاد کرد ایزد مر او را یاد باد
هر که ما را خوار کرد از عمر بر خوردار باد
هر که اندر راه ما خاری فکند از دشمنی
هر گلی کز باغ وصلش بشکفد بی خار باد
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 11:48 توسط کاوه
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 11:42 توسط کاوه
|
يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي كردم ترس تموم وجودمو برداشت كه
شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم . سريع از كنار مرداب دور شدم.
حالاوقتي كه ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم كه از
تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف
مرداب کرده
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 11:40 توسط کاوه
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 11:36 توسط کاوه
|
بدين وسيله رسمًا از بزرگسالي استعفاء مي دهم
و مسئوليت هاي يك كودك 8 ساله را قبول مي كنم .
مي خواهم به يك ساندويچ فروشي بروم و فكر كنم كه اينجا يك رستوران 5 ستاره است .
مي خواهم فكر كنم شكلات از پول بهتر است ، چونكه مي توانم آن را بخورم .
مي خواهم درون يك چاله آب بازي كنم و بادبادك خودم را در هوا پرواز دهم .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 11:30 توسط کاوه
|
سيه چشمي به کار عشق استاد درس محبت ياد مي داد مرا از ياد برد آخر
ولي من به جز او عالمي را بردم از ياد
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره وقتي نااميد شدي به ياد بيار
کسي رو که تنها اميدش تويي وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات
محتاجه وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه
ساخته!!!
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 11:22 توسط کاوه
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 11:12 توسط کاوه
|
زماني خنده هايت آشنا بود براي زخمهاي من دوا بود ميان اين همه آيينه و سنگ شکستن ابتداي ماجرا بود کسيکه دستهايش راتکان داد نگاهش ساده وبي ادعابود قدم ميزد ميان عطر گلها کسيکه سرنوشتش مثل ما بود کسيکه ساده وهمرنگ درياست به چشمان سياهت مبتلا بود
براي هزارمين بار پرسيد: تا حالا شده من دل تو را بشكنم؟من هم براي هزارمين بار به دروغ گفتم : نه! هيچوقت... تا مبادا دلش بشكند
دنبال نگاهها نرو، چون ميتونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كمكم افول ميكنه دنبال كسي برو كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره را روشن كرد. كسي را پيدا كن كه تو را شاد كنه
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 11:10 توسط کاوه
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 11:46 توسط کاوه
|